تبليغاتX
غم عشق
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
یاد تو در خاطرم میماند
 

شيشه پنجره را باران شست

از دل من اما چه كسي نقش تو را خواهد شست

 

|+| نوشته شده توسط hossein در جمعه 21 تیر1387 و ساعت 20:2 | 
تقدیم به کسی که دوسش دارم

 

فقط چند روز دیگر تا روز دیدار با تو فاصله است

فقط چند روز دیگر فاصله است ، تا قشنگ ترین نگاه ها

و پاکترین سکوت ها در هم بیامیزید ...

من هنوز ...

پشت این انتظار آبی رنگ سرشار از سکوت ،

به امید دیدنت نشسته ام .

تنها یک آرزو دارم :

 

تو هم منتظر دیدنم باشی و روزها را به خاطر دیدارم

شمارش کنی .

چه انتظار زیبایی ..........

|+| نوشته شده توسط hossein در شنبه 14 اردیبهشت1387 و ساعت 2:47 | 
تقدیم به تو
من دراین خلوت دلگیر
جان می سپارم امشب
تقسیم می کنم سکوت را
با سکوت...
وتو درآنسوی این شب
با غم ها بیگانه
می گریزی از یاد من
شاید اما در خیالت
یاد من می شکفد
من ولی در این خیالم
که در چشمهای خسته ات
امروز شادی کجا بود...؟
 
www.hamtaraneh.com
 
چه سنگین گذشت عصر بارانی ام
گویی نوازش نمی کرد، باران صورتم را
وامروز دوباره شکست
تکه ای از شکسته های قلبم
درآن گوشه ی پاییزی
گریه ام، فریادم، تنها سکوتی بود
تا حرفهایم
در بستری از بغض بخوابند
کاش گفته بودم...
کاش گفته بودم تو روزی بتی بودی
که قلبم ستایشت می کرد
دریغ از گوشه چشمی
که همان، بت شکنم کرد
وامروز...
بخشایش عذرم
مفهومی بی رنگ است
گمشده در اعماق تاریک قلبم...
 
 

 (تقدیم به کسی که فراموش کردنش غیر ممکنه)

|+| نوشته شده توسط hossein در چهارشنبه 17 بهمن1386 و ساعت 1:0 | 
برای تو می نویسم...
 

گفتی تو هم برام بنویس اما …

خواستم از عشق برات بنویسم، دیدم تو خود عشقی و واسه عشق که نمیشه از عشق نوشت !

خواستم از عاشقی بنویسم، دیدم که تو منو عاشق کردی و خودت عاشق نشدی تا بتونی منو درک کنی

خواستم از دل بنویسم ، دیدم تو دلبری و ترسیدم این دل رو هم مثل دل من عاشق کنی

خواستم از دلتنگی بنویسم ، گفتم تو که عاشق نیستی تا بدونی دلتنگی چیه

 

پس گفتم بزار از دوست داشتن بنویسم، چون با دوست داشتنه که همه حرفای منو می فهمی و درک میکنی  حالا اگه میخوای بدونی عشق، عاشقی، دل، دلتنگی، چیه؟  فقط کافیه انقدر که من تو رو دوست دارم، تو هم منو دوست داشته باشی .

 

 

بزرگترین آرزوی من، کوچکترین آرزوی توست پس

کوچکترین غم تو، بزرگترین غم من است

|+| نوشته شده توسط hossein در جمعه 5 بهمن1386 و ساعت 22:19 | 
نگاه
نگاه ساکت بارا ن به روی صورتم دزدانه میلغزید      ولی یاران نمیدانند که من دریایی از دردم به ظاهر گرچه میخندم ولی اندر

 

سکوت تلخ میگریم

|+| نوشته شده توسط hossein در شنبه 22 دی1386 و ساعت 20:9 | 
شعري براي تو
 
 
انتظار واژه ی غریبی است ...
واژه ای که روزها یا شایدم ماههاست که با آن خو گرفته ام.
که چه سخت است انتظار
هر صبح طلوعی دیگر است بر انتظارهای فرداهای من!
خواهم ماند تنها در انتظار تو
چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو، نمیدانم؟
شاید روزی بخوانند بر تو، عشق مرا ...
می دانم روزی خواهی آمد، می دانم ...
گریان نمی مانم، خندانم!
برای ورودت ای عشق.
وقتی که به یادت می افتم، به یاد خاطراتت ...
نامه هایت را مرور می کنم، یک بار ... نه ... بلکه صد بار
وجودم را سراسر عشق فرا می گیرد ...
و اشک شوق بر گونه هایم روانه میشوند ...
تنها میگویم همیشه در قلب منی تو ...
میدانم که باز خواهی گشت ... می دانم!
به یاد لحظات خوش انتظار و
تنهایی
 
براي كسي كه مثل خون تو رگهامه
|+| نوشته شده توسط hossein در شنبه 17 آذر1386 و ساعت 10:52 | 
بهار غریب"

من به درماندگی صخره و سنگ
                            من به آوارگی ابر و نسیم
من به سرگشتگی آهوی دشت
                            من به تنهایی خود می مانم
من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی
                                            گیسوان تو به یادم می آید
من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی
                                            شعر چشمان تو را می خوانم
چشم تو چشمه شوق     
                            چشم تو  ، ژرف ترین راز وجود
برگ بید است که با زمزمه جاری باد
                                    تن به وارستن عمر ابدی می سپرد
تو تماشا کن
                    که بهاری دیگر
                                            پاورچین پاورچین
از دل تاریکی میگذرد
                    و تو در خوابی
                                            و پرستو ها خوابند
                                                            و تو می اندیشی
به بهاری دیگر
و به یاری دیگر
نه بهاری
            و نه یاری دیگر
                                    - حیف
اما من و تو
            دور از هم می پوسیم
غمم از وحشت پوسیدن نیست
                    غمم از زیستن بی تو در این لحظه پر دلهره است
دیگر از من تا خاک شدن راهی نیست
                                            از سر این بام
                                                            این صحرا
این دریا
            پر خواهم زد
                                    خواهم مرد
غم تو این غم شیرین را
                            با خود خواهم برد
|+| نوشته شده توسط hossein در یکشنبه 4 آذر1386 و ساعت 1:17 | 
نقش تو
|+| نوشته شده توسط hossein در یکشنبه 31 تیر1386 و ساعت 22:12 | 
فقط تو

آخرين ستاره ي آسمان راشمردم
اما
شمردن زيبايي تو را نمي توانم
من تاخانه ي غروب خورشيد پيش رفتم
اما هيچگاه خانه ي تورانديدم
ديشب خوابت راديدم
نه زيباييت
نه خانه ات
فقط حسرتي كه چراخواب زندگيه هميشه گيم نبود
چراخوش ترين لحظات زندگي دريك خواب كوتاه خلاصه شده
مي خواهم براي هميشه بخوابم
هيچ چيزمهم نيست
فقط تو
 

 

|+| نوشته شده توسط hossein در چهارشنبه 30 خرداد1386 و ساعت 21:54 | 
زندگیم تو بودی

آيا نمي داني که هدف من تو هستي
براي عشقم، زندگيم، بودنم
قلبم بدون تو مي ميرد
سعي کردم غرورم را زير پا بگذارم
اما احساس کردم قلبم از درون مي لرزد

اي کاش نمي دانستم
چرا که نمي توانم اجازه دهم بروي
به من بگو
چرا؟
چرا هنگاميکه به چشمانت نگريستم

احساس کردم،قلبم گريه را آغاز کرده
عزيزم
هنگاميکه تو را با دختري ديگر ديدم
اوه، چرا
چرا مجبور بودي دروغ بگويي
بخاطر اينکه احساس کردم مرگ اعتماد فرا رسيده
چرا، اوه، چرا
هنگاميکه که همچنان دوستت دارم
وداع کردن بسيار سخت است
چگونه مي تواني بگويي، چيز مهمي نبود

چون تمام رويا هاي مرا بر باد دادي
تنها يک شب تو را در بر گرفتم
وقتيکه مي داني در بسترم آرميده بودي
سعي کردم غرورم را زير پا بگذارم
آيا بايد به آرامي اينجا را ترک کنم

يا ممکن است بگويي همه چيز مثل گذشته است
هنگاميکه تو را ديدم
هرگز فراموشت نخواهم کرد
چرا،اوه، چرا

هنگاميکه که همچنان دوستت دارم
وداع کردن بسيار سخت است

 Image hosting by TinyPic

|+| نوشته شده توسط hossein در دوشنبه 13 آذر1385 و ساعت 6:52 | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar